Toggle stanza 1
چون شمع می‌روم ز خود و شعله قامتم
1

چون شمع می‌روم ز خود و شعله قامتم

گرد ره خرام که دارم‌، قیامتم

2

آن ناله‌ام که گر همه خاکم دهی به باد

کهسار می‌خورد قسم استقامتم

3

تسلیم خوی از غم آفات رستن است

افکنده نیستی به جهان سلامتم

4

مینا طبیعتم حذر از انفعال من

هرگاه آب می‌شوم آتش علامتم

5

از قحط امتیاز معانی درین بساط

تحسینم این بس است که ننگ غرامتم

6

یک دانه‌وار آبلهٔ دل نکرد نرم

دست آسیای سودن دست ندامتم

7

کو وحشتی که بگذرم از دامگاه وهم

تشویش رفتن است به قدر اقامتم

8

عمریست نام من به جنون دارد اشتهار

داغ نگین تراشی سنگ ملامتم

9

بیدل ز حالم اینکه نفس گرد می‌کند

کم نیست در قلمرو هستی‌کرامتم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور