غزل شمارهٔ 301
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1ای آینهٔ حسن تمنای تو جانها
11
ای آینهٔ حسن تمنای تو جانها
اوراق گلستان ثنای تو زبانها
22
بیزمزمهٔ حمد تو قانون سخن را
افسرده چو خون رگ تار است بیانها
33
از حسرت گلزار تماشای تو آبست
چون شبنم گل آینه در آینهدانها
44
بیتاب وصال است دل اما چه توان کرد
جسم است به راهت گره رشتهٔ جانها
55
آنجا که بود جلوهگه حسن کمالت
چون آینه محو است یقینها و گمانها
66
از مرحمت عام تو در کوی اجابت
گمگشته اثرها به تک و پوی فغان ها
77
از قوت تأیید تو تحریک نسیمی
بر بحر کشد از شکن موج کمانها
88
در چارسوی دهر گذر کرد خیالت
لبریز شد از حیرت آیینه دکانها
99
در پرده دل غیر خیالت نتوان یافت
جولانکده پرتو ماهند کتانها
1010
در دیده بیدل نبود یک دل پر خون
بیداغ هوای تو در تن لالهستانها
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

