Toggle stanza 1
نفس زینسان که بر عزم پرافشانی کدی دارد
1

نفس زینسان که بر عزم پرافشانی کدی دارد

غبار رفتنت این دشت آمد آمدی دارد

2

از این‌گلشن حضوری نیست آغوش تمنا را

نگه بر هرچه مژگان واکند دست ردی دارد

3

تماشا بسمل آن دست رنگین نیستی ورنه

حضور سایهٔ برگ حنا هم مشهدی دارد

4

ز سیمای سحر آموز فیض انشایی همت

که دست از آستین بیرون‌کشیدن ساعدی دارد

5

نیاز باید بایدکرد پیچ و تاب مهلت را

دماغ بیکسان دود چراغ مرقدی دارد

6

بساط آفرینش را سر و پایی نمی‌باشد

همین‌آثارکمفرصت جهان سرمدی دارد

7

اگر عجز است اگر طاقت به‌جایی می‌رسیم آخر

ره واماندگان در لغزش پا مقصدی دارد

8

یکی غیر از یکی چیزی نمی‌ آرد به عرض اینجا

احد در عالم تعداد میم احمدی دارد

9

ز تصویر مزار اهل دل آواز می‌آید

که در راه فنا از پا نشستن مسندی دارد

10

بعید است از زمین خاکسار اقبال‌ گردونی

ز وضع سجده مگذر ناز رعنایی قدی دارد

11

ز انجام بهار زندگی غافل مشو بیدل

گل شمعی‌ که داری در نظر بوی بدی دارد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور