غزل شمارهٔ 1450

Toggle stanza 1
هرکه در اظهار مطلب هرزه‌نالی می‌کند
1

هرکه در اظهار مطلب هرزه‌نالی می‌کند

گر همه ‌کهسار باشد شیشه خالی می‌کند

2

بهر حاجت پیش هر کس رو نباید ساختن

خفت این تصویر را آخر زگالی می‌کند

3

منعم و تقلید درویشان، خدا شرمش دهاد

چینی خود را عبث ننگ سفالی می‌کند

4

جز خری‌ کز صحبت اهل دول نازد به خویش

کم‌ کسی با خرس فخر هم جوالی می‌کند

5

جسم خاکی را به اقبال ادب ‌گردون ‌کنید

این بناها را خمیدن طاق عالی می‌کند

6

خامشی دل‌چسبیی دارد که تا وامی‌رسیم

حرف نامربوط ما را شعر عالی می‌کند

7

شبهه از طاق بلند افکنده مینای شعور

ابروی بی‌مو به چشم ما هلالی می‌کند

8

لاف منعم بشنو و تن زن‌ که آب و رنگ جاه

عالمی را بلبل‌ گلهای قالی می‌کند

9

با همه واماندگی زین دشت و در باید گذشت

سایه گر پایی ندارد سینه ‌مالی می‌کند

10

بسکه جای پر زدن تنگ است درگلزار ما

چارهٔ پرواز رنگ‌، افسرده‌بالی می‌کند

11

در عدم بیدل تو و من شیشه و سنگی نداشت

کس چه سازد زندگی بی‌اعتدالی می‌کند

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور