غزل شمارهٔ 1233
Toggle stanza 1آگاهی دل انجمن اختلاف شد
11
آگاهی دل انجمن اختلاف شد
عکسش فروگرفت چو آیینه صاف شد
22
کام و زبان به سرمهاش از خاک پرکند
گویایییکه تشنهٔ لاف وگزاف شد
33
بر چینیات مناز که خاقان به آن غرور
چندی به سر نیامده مویینهباف شد
44
میل غذاست مرکز بنیاد زندگی
پیچید معده بر هوس جوع و ناف شد
55
مستغنیام ز دیر و حرم کرد بیخودی
برگرد خویش گردش رنگم طواف شد
66
آخر به ناله دعوی طاقت نرفت پیش
لب بستنم به عجز دوام اعتراف شد
77
پیریگره ز رشتهٔ جان سختیام گشود
قد خمیده تیشیهٔ خاراشکاف شد
88
مردان به شرم جوهر غیرت نهفتهاند
تیغ از حجاب زنگ مقیم غلاف شد
99
فهمیده نِه قدم کهکمالات راستی
ننگ هزار جاده ز یک انحراف شد
1010
با خامشی بساز که خواهد گشاد لب
میدان همکشیدن اهل مصاف شد
1111
بیدل به چارسوی برودت رواج دهر
گردکساد، جنس وفا را لحاف شد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

