Toggle stanza 1
شبی‌که بی‌توجهان را به یاس تنگ برآرم
1

شبی‌که بی‌توجهان را به یاس تنگ برآرم

ز ناله‌ای ‌که ‌کنم ‌کوه را ز سنگ برآرم

2

چه دولتی‌ست‌ که در یاد آن بهار تبسم

نفس قدح به‌ کف و ناله‌ گل به چنگ برآرم

3

به نیم‌ گردش چشمی‌ که واکشم به خیالت

فرنگ را چو غبار از جهان رنگ برآرم

4

چه ممکن است‌که تمثال آفتاب نبندد

چو سایه آینه‌ای را که من ز زنگ برآرم

5

صفاست حوصله پرداز بحر ظرفی دلها

زآب آینه من هم سرنهنگ برآرم

6

ازین دلی‌ که چو آماج بوی امن ندارد

نفس دمی که بر آرم همان خدنگ بر آرم

7

شکست چینی فغفورگو سفال بر آمد

چه صنعت است که مو از خمیر سنگ بر آرم

8

نریخت سعی زمینگیری‌ام به حاصل دیگر

جز این‌ که خار تکلف ز پای لنگ برآرم

9

خمار تا به کی‌ام بی‌دماغ حوصله دارد

خوش است جام می از شیشه‌ها به رنگ برآرم

10

ز چرخ چندکشم انفعال شیشه دلیها

روم جنون‌ کنم و پوست زین پلنگ برآرم

11

هزار رنگ‌گریبان درد جنون ندامت

که من چو صبح نفس زبن قبای تنگ برآرم

12

به ششجهت ‌گل خورشید بستم و ننمودم

به حیرتم من بیدل دگر چه رنگ برآرم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور