غزل شمارهٔ 2073
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1گر چراغ ازنفس سوخته بر میکردم
11
گر چراغ ازنفس سوخته بر میکردم
شب هنگامهٔ تشویش سحر میکردم
22
آرزو در غم نامحرمی فرصت سوخت
کاشکی سیرگریبان شرر میکردم
33
گرد اوهام رهایی نشکستم هیهات
تا قفس را نفسی بالش پر میکردم
44
یاد آن دولت بیدارکه در خواب عدم
چشمنگشوده بر آنجلوه نظر میکردم
55
زان تبسمکه حیا زیر لبش پنهان داشت
چه شناهاکه نه در موجگهر میکردم
66
آه بیدردی فرصت نپسندید از من
آن قدر جهد که خونی به جگر میکردم
77
فطرت از جوهر تنزیهکه در طبع من است
آب میشد اگر اظهار هنر میکردم
88
این بناییکه جهان خمزدهٔ پستی اوست
نردبان داشت اگر زبر و زبر میکردم
99
امشبم نالهٔ دل اشک فشان پر میزد
چقدر حل معمای شرر میکردم
1010
قدم سعی به جایی نرساندم بیدل
کاش چشمی به نمی آبله تر میکردم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

