غزل شمارهٔ 2496
Toggle stanza 1از خاک یک دو پایه فروتر نزول کن
11
از خاک یک دو پایه فروتر نزول کن
سرکوبی عروج دماغ فضولکن
22
تاب و تب غرور من و ما به سکتهگیر
رقص خیال آبله پا بیاصول کن
33
نقصان گل اعادهٔ باغ کمان تست
آدم شو و تلاش ظلوم و جهولکن
44
خلقی فتاده درگو غفلت زکسب علم
چندی تو نیز سیر چراغان غولکن
55
سعی نفس به خلوت دل ره نمیبرد
گو صد هزار سال خروج و دخولکن
66
فکر رسا مقید اغلاق لفظ چند
چندانکهکم شودگرهت رشته طولکن
77
ای خط مستقیم ادبگاه راستی
فطرت نخواهدت که ز مسطر عدول کن
88
تا هرکس از تو در خور فطرت اثر برد
چون شوق در طبیعت عالم حلولکن
99
افراط جاه نیز ز افلاس نیست کم
صبح سفید را بهتکلف ملولکن
1010
تا غره کمال نسازد قناعتت
بیدل ز خلق منت احسان قبولکن
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

