غزل شمارهٔ 216
Toggle stanza 1مپسند جزبه رهن تغافل پیام ما
11
مپسند جزبه رهن تغافل پیام ما
لعل ترا نگین نگرفتهست نام ما
22
پوشیده نیست تیرگی بخت عاشقان
آیینهٔ چراغ به دست است شام ما
33
کس با دلگرفته چه صید آرزوکند
این غنچه وا شودکهگل افتد به دام ما
44
صد رنگ خون به جیب تأمل نهفتهایم
ضبط نفس چنو زخم دلست التیام ما
55
همواری طبیعت پرکار روشن است
مستی نخوانده استکس از خط جام ما
66
در مکتب تسلسل عقلت نمیرسد
صد داستان به یک سخن ناتمام ما
77
معیار چارسوی دو عالم گرفتهایم
یک جنس نیست قابل سودای خام ما
88
گاهی دو همعنان سحر میتوان گذشت
رنگ شکسته میکشد امشب زمام ما
99
چون سبحه اینقدر به چه امید میدود
دل در رکاب اشک چکیدن خرام ما
1010
دیگر به الفتکه توان چشم دوختن
در عالم رمیکه نفس نیست رام ما
1111
کو انفعال تا حق هستی اداکنیم
چون شمع بسته برعرقی چند وام ما
1212
بیدل چو نقش پا زبنای ادب مپرس
پر سرنگون فتاده بلندی ز بام ما
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ساقی بیا که دور فلک شد به کام ما
خورشید را فروغ ده از عکس جام ما
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 70
ساقی به نورِ باده برافروز جامِ ما
مطرب بگو که کارِ جهان شُد به کامِ ما
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 11
هرگز تهی ز خون جگر نیست جام ما
داغ است آفتاب ز ماه تمام ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 773
صبح گدا و شام ز خورشید روشن است
گر قادری ببخش چراغی به شام ما
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 26
جز دفع غم ز باده نبودهست کام ما
گویی چراغ روز سیاه است جام ما
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 31
مستی ربوده از کف هستی زمام ما
مطرب نمی دهد خبری از مقام ما
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 31

