Toggle stanza 1
بیتابی عشق این همه نیرنگ هوس ریخت
1

بیتابی عشق این همه نیرنگ هوس ریخت

عنقا پری افشاندکه توفان مگس ریخت

2

مستغنی‌گشت چمن و سیر بهاریم

بی‌بال و پریها چقدرگل به قفس ریخت

3

از تاب و تب حسرت دیدار مپرسید

دردیده چوشمعم نگهی‌پر زد و خس ریخت

4

ازیک دو نفس صبح هم ایجاد شفق‌کرد

هستی دم تیغی‌ست‌که خون همه‌کس ریخت‌.

5

روشنگر جمعیت دل جهد خموشی‌ست

نتوان چو حباب آینه بی‌ضبط نفس ریخت

6

دنباله دو قلقل مینای رحیلیم

ین باده جنون داشت‌که در جام جرس ریخت

7

بیدل ز فضولی همه بی‌نعمت غیبیم

آب رخ این مایده‌ها، سیر و عدس ریخت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور