غزل شمارهٔ 1629
Toggle stanza 1شورحاجت تاکی ازحرص دو دل باید شنید
11
شورحاجت تاکی ازحرص دو دل باید شنید
یک عرق حرف ازجبین منفعل باید شنید
22
نیکو بد سربرخط تسلیم فرمان قضاست
این صدا از ریزش خون بحل باید شنید
33
عالمی را سرکشی بر باد غارت داده است
حرف امن ازآتش نامشتعل باید شنید
44
آن خروش صور کز دورت به گوش افتاده است
تا نفس باقیست ما را متصل باید شنید
55
اطلس افلاک هم زین پیش در یادم نبود
این زمان طعن لباس از آب و گل باید شنید
66
غافل از فهم زبان درد بودن شرط نیست
ناله هم هرچند باشد دل کسل باید شنید
77
مقتضای عجز عجز است از فضولی شرم دار
هرچه گوید عشق درگوشت خجل باید شنید
88
محرم اسرارخاموشان زبان وگوش نیست
من شکست رنگم آوازم ز دل باید شنید
99
بیدل این شور بد و نیکی که تکلیف کریست
پنبه تا درگوش باشد معتدل شنید
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

