Toggle stanza 1
دل ز اوهام غبارآلودست
1

دل ز اوهام غبارآلودست

‌زنگ آیینهٔ آتش‌، دودست

2

عمرها شدکه چو موج‌گهرم

بال پرواز قفس فرسودست

3

طرف عجز غرور ست ابنجا

سجده‌ها آینهٔ مسجودست

4

معنی شهرت عنقا دریاب

شور معدومی ما موجودست

5

گر شوی محرم انجام طلب

نقش پا آینهٔ مقصودست

6

غنچه‌ گل ‌کن ‌که درین عبرتگاه

خنده را چاک‌ گریبان سودست

7

بر دل کس نخوری از دم سرد

وعظ بی‌جا همه‌جا مردودست

8

زخم دل ضبط نفس می‌خواهد

غنچه را بستن لب بهبودست

9

تشنه مردند، شهدان وفا

آب شمشیر تو خون‌آلودست

10

بیدل از هستی موهوم مپرس

ساز بنیاد نفس نابودست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور