غزل شمارهٔ 638
Toggle stanza 1دل ز اوهام غبارآلودست
11
دل ز اوهام غبارآلودست
زنگ آیینهٔ آتش، دودست
22
عمرها شدکه چو موجگهرم
بال پرواز قفس فرسودست
33
طرف عجز غرور ست ابنجا
سجدهها آینهٔ مسجودست
44
معنی شهرت عنقا دریاب
شور معدومی ما موجودست
55
گر شوی محرم انجام طلب
نقش پا آینهٔ مقصودست
66
غنچه گل کن که درین عبرتگاه
خنده را چاک گریبان سودست
77
بر دل کس نخوری از دم سرد
وعظ بیجا همهجا مردودست
88
زخم دل ضبط نفس میخواهد
غنچه را بستن لب بهبودست
99
تشنه مردند، شهدان وفا
آب شمشیر تو خونآلودست
1010
بیدل از هستی موهوم مپرس
ساز بنیاد نفس نابودست
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

