غزل شمارهٔ 2757
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1گر نیست در این میکدهها دور تمامی
11
گر نیست در این میکدهها دور تمامی
قانع چو هلالیم به نصف خط جامی
22
در ملک قناعت به مه و مهر مپرداز
گر نان شبی هست و چراغ سر شامی
33
این باغ چه دارد ز سر و برگ تعین
تخم، آرزوی پوچ و، ثمر، فطرت خامی
44
بنیاد غرور همه بر دعوی پوچ است
در عرصهٔ ما تیغکشیدهست نیامی
55
شاهان بهنگین غره، گدایان به قناعت
هستی همه را ساخته خفتکش نامی
66
عبرت خبری میدهد از فرصت اقبال
این وصل نه زانهاست که ارزدبه پیامی
77
دلها همه مجموعهٔ نیرنگ فسونند
هر دانهکه دیدی گرهی بود به دامی
88
هستی روش ناز جنون تاز که دارد
میآیدم از گرد نفس بوی خرامی
99
تا مهر رخش از چه افق جلوه نماید
گوش همه پرکرده صدای لب بامی
1010
آفاق ز پرواز غبارم مژه پوشید
زین سرمه به هر چشم رسیدهست سلامی
1111
بیدل چه ازل کو ابد، از وهم برون آی
درکشور تحقیق نه صبح است و نه شامی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

