غزل شمارهٔ 730
Toggle stanza 1صفای حال ما مغشوش رنگیست
11
صفای حال ما مغشوش رنگیست
عدم را نام هستی سخت ننگیست
22
ز قید سخت جانیها مپرسید
شرار ما قفس فرسوده سنگیست
33
به هر جا بال عجز ما گشودند
پر پرواز نقش پای لنگی ست
44
نواهایی که دارد ساز زنجیر
ز شست شهرتمجنون خدنگیست
55
جهان گرد سویدای که دارد
ز داغ لاله این صحرا پلنگیست
66
سراپا بالم و از عجز طاقت
چوگل پروازم از رنگی به رنگیست
77
چو شمع از فکر هستی میگدازم
بغل واکردن جیبم نهنگیست
88
شکستن شاقی بزم است هشدار
می و مینا و جام اینجا نرنگیست
99
جهان ، جنس بد و نیکی ندارد
تویی سرمایه هر جا صلح و جنگیست
1010
به یکتایی طرفگردیدنت چند
خیالاندیشی آیینه زنگیست
1111
نواپروردهٔ عجزیم بیدل
درین دریا خم هر موج چنگیست
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

