Toggle stanza 1
آه به دوستان دگر عرض دعا که می‌برد
1

آه به دوستان دگر عرض دعا که می‌برد

اشک چکید و ناله رفت‌، نامهٔ ما که می‌برد

2

توأم گل دمیده‌ایم دامن صبح چیده‌ایم

در چمنی‌که رنگ ماست بوی وفا که می‌برد

3

نغمهٔ محفل‌کرم وقف جنون سایل است

ورنه به عرض مدعا عرض حیا که می‌برد

4

ننگ هوس نمی‌کشد دولت بی‌زوال ما

بر در کبریای فقر نام هما که می‌برد

5

کرد کشاکش هوس مفلست از شکوه ناز

آگهی اینکه از کفت رنگ حنا که می‌برد

6

هرکه‌ گذشت ازین‌ چمن ریشهٔ‌ حسرتش بجاست

این همه‌ کاروان رنگ رو به قفا که می‌برد

7

آینهٔ حضور دل تحفهٔ دیر و کعبه نیست

آنچه نثار نازتست در همه جاکه می‌برد

8

از غم هستی و عدم یاد تو کرد فارغم

خاک مرا به باد هم ازتو جدا که می برد

9

شمع چو وقت دررسد خفته به بال وپررسد

رفتن اگر به سر رسد زحمت پا که می‌برد

10

تا به فلک دلیل ما چشم‌گشودن‌ست و بس

کوری اگرنه ره زند کف به عصاکه می‌برد

11

بیدل از الفت هوس نگذر و راه انس‌ گیر

منتظر طلب مباش ننگ بیاکه می‌برد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور