Toggle stanza 1
فقر ما را مشمارید کم از عالم تیغ
1

فقر ما را مشمارید کم از عالم تیغ

که برشهاست بقدر تنکی‌ در دم تیغ

2

عجز مردان اثر غیرت دیگر دارد

پشت در سینه نهان می‌کند اینجا خم تیغ

3

تا قضا آینهٔ مجمع امکان پرداخت

گردنی نیست‌که چون شمع نشد محرم تیغ

4

غافل از درد مباشیدکه در عرصهٔ عشق

زخمها همچو نیامند همه توام تیغ

5

از قضا بیخبری‌، ورنه درین عرصهٔ وهم

سر فرمانبر تسلیم‌ ندارد غم تیغ

6

جز به تسلیم درین عرصه امان نتوان یافت

چو مه نو سپر ایجاد کند از خم تیغ

7

شرم دارد سر پیمانه ز سامان غرور

چون نیام تهی از خویش‌ گرفتم ‌کم تیغ

8

جبن بر جوهر غیرت نگماری یارب

زن حیز است اگر مرد شود ملزم تیغ

9

بیدل از اهل زمان چشم ترحم بردار

گریه خون ریختن است از مژهٔ بی‌نم تیغ

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور