غزل شمارهٔ 1148
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1به هرکجا مژهام رنگ خواب میریزد
11
به هرکجا مژهام رنگ خواب میریزد
گداز شرم به رویم گلاب میریزد
22
مباش بیخبر از درس بیثباتی عمر
که هر نفس ورقی زین کتاب میریزد
33
صفای دل کلفاندود گفتگو مپسند
نفس برآتش آیینه، آب میریزد
44
ز تنگنای جسد عمرهاست تاختهایم
هنوز قامت پیری رکاب میریزد
55
گلی که رنگ دو عالم غبار شوخی اوست
چو غنچه خون مرا در نقاب میریزد
66
خوشم به یاد خیالیکهگلبن چمنش
گل نظاره در آغوش خواب می ریزد
77
گداز دل به نم اشک عرض نتوان داد
محیط، آب رخی از سحاب میریزد
88
ز خویش رفتن عاشق بهار جلوهٔ اوست
شکست رنگ سحر، آفتاب میریزد
99
مخور ز شیشهٔ گردون فریب ساغر امن
که سنگ رفته به جای شراب میریزد
1010
ز بیقراری خود سیل هستی خویشم
چو اشک رنگ بنای من آب میریزد
1111
به حرف لب مگشا تا توانی ای بیدل
که آبروی نفس چون حباب میریزد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

