غزل شمارهٔ 1121
Toggle stanza 1دل به خرسندی اگر ترک هوس میگیرد
11
دل به خرسندی اگر ترک هوس میگیرد
کام عشرت ز نشاط همهکس میگیرد
22
نیست اقبال چو اسباب ندامت دربار
عبرت از بال هما بال مگس میگیرد
33
زندگی شبههٔ هستیستکه مانند حباب
هر که هست آینهای پیش نفس میگیرد
44
بگذر از فکر اقامت که به هر چشم زدن
کاروان صورت آواز جرس میگیرد
55
از ودیعت سپریهای فلک یاس مسنج
به تو این سفله چه دادهست که پس میگیرد
66
التقات ضعفا پایهی اقبال رساست
شعله است آتش اگر دامن خس میگیرد
77
سرمه رنگ است غبار گذر خاموشان
ای نفس ناله نگردی که عسس میگیرد
88
قطع امیدکن از عمر که موی پیری
شاهبازی ست که چون صبح نفس میگیرد
99
ناله باب است در آن شهر که ما قافلهایم
سودها مفت رفیقی که جرس میگیرد
1010
طالب بیخبری باشکه در دشت طلب
رفتن ازخویش سراغ همه کس میگیرد
1111
بیدل این دامگه از صید تماشا خالیست
مفت چشمی که نگاهی به قفس میگیرد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

