Toggle stanza 1
نشسته‌ای ز دل تنگ بر در تصدیع
1

نشسته‌ای ز دل تنگ بر در تصدیع

دمی‌که واشود این قفل عالمیست وسیع

2

به خویش گر نرسی آنقدر غرابت نیست

که سرکشیده‌ای از کارگاه صنع بدیع

3

طلب ز هرچه تسلی شود غنیمت‌گیر

به جوع می‌مکد انگشت خوبش طفل رضیع

4

قیامت است طمع ز امتلا نمی‌میرد

که تا به حلق رسیده است می‌خورد تشنیع

5

چه غفلت است که چون شمع گل به سر باشی

به زیر تیغ نشستن ندارد این تقطیع

6

به‌گرد قاصد همت رسیدن آسان نیست

ز مقصد آنطرفش برده گامهای وسیع

7

بدون خاک حضور یقین نشد روشن

چراغ نقش قدم داشت این بساط رفیع

8

بقا فنا به‌ کنار و فنا بقا به بغل

همین ربیع و خریفست هم خریف وربیع

9

ز شرم چشم‌ گشودن به ‌بارگاه حضور

عرق تو آینه پرداز تا بریم شفیع

10

پس از تأمل بسیار شد عیان بیدل

که علت است تفاوتگر مطاع و مطیع

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور