غزل شمارهٔ 148
Toggle stanza 1به حیرت آینه پرداختند روی تو را
11
به حیرت آینه پرداختند روی تو را
زدند شانه ز دلهای چاک موی تو را
22
چه آفتی تو که از شوخیت زبان شرار
بهکام سنگ برد شکوههای خوی تو را
33
زخار هر مژه صد رنگ موج گل جوشد
به دیده گر گذر افتد خیال روی تو را
44
غلام زلف تو سنبل، اسیر روی تو گل
بنفشه بنده خط سبز مشکبوی تو را
55
ز رنگ غازه فروشد به شاهدان چمن
نسیم اگر برباید غبار کوی تو را
66
ز تیغ ناز توام این قدر امید نبود
به زخم دل که روان کرد آب جوی تو را
77
ندانم از دل تنگ که جسته است امشب
که غنچهها به قفس کردهاند بوی تو را
88
به حرف آمدی و زخم کهنهام نو شد
به حیرتم چه نمک بود گفت و گوی تو را
99
تپیدن دل عشاق نسخهپرداز است
دقایق طلب و بحث جستجوی تو را
1010
بهار حسرت ما زحمت خزان نکشد
شکستگی نبرد رنگ آرزوی تو را
1111
درین چمن به چه سرمایه خوشدلی بیدل
که شبنمی نخریدهست آبروی تو را
زمین

