Toggle stanza 1
بی‌روی تو مژگان چه نگارد به سرانگشت
1

بی‌روی تو مژگان چه نگارد به سرانگشت

چشمی‌ست‌که باید به در آرد به سرانگشت

2

چون نی زتنگ مایگی درد به تنگیم

تا چند نفس ناله شمارد به سرانگشت

3

شادم‌که به زحمتکدهٔ عالم تدبیر

بی‌ناخنی‌ام عقده ندارد به سرانگشت

4

مشق خط بی‌پا و سرم‌سبحه شماری‌ست

کاش آبله‌ای نقطه گذارد به سرانگشت

5

در طبع جهان حرکت بی‌خواست خراشید

آن کیست که اندیشه گمارد به سرانگشت

6

از حاصل‌گل چیدن این باغ ندیدیم

جز ناخن فرسوده‌که دارد به سرانگشت

7

عمری‌ست‌که دررنگ چمن شور شکستی‌ست

کو غنچه‌که‌گل‌گوش شمارد به سرانگشت

8

از معنی زنهار من آگاه نگشتی

تا چند چو شمع آینه‌کارد به سرانگشت

9

تقلید محال است برد لذت تحقیق

نعمت چو زبان بر نگوارد به سرانگشت

10

ای بیکسی این بادیهٔ یأس ندارد

خاری که سر آبله خارد به سرانگشت

11

بیدل ز جهان محو شد آثار مروت

امروز به جز موکه‌گذارد به سرانگشت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور