غزل شمارهٔ 714
Toggle stanza 1حضورکلبهٔ فقر از تکلفات بریست
11
حضورکلبهٔ فقر از تکلفات بریست
چراغ ما زسر شام تا سحرسحریست
22
سر امید اقامت در این بساط کراست
چوشمع مرکزرنگیم ورنگها سفریست
33
صدای تست کزینکوه باز میگردد
به ناله رنج مکش در مزاج سنگکریست
44
زمان فتنهٔ آفاق انتظاری نیست
بهوش باشکه هر ماه دورها قمریست
55
به عجزخلق مشو غافل ازشکوه ظهور
شکست شیشهٔ امکانکلاه نازپریست
66
تبسمکه در این باغ بینقابیکرد
که رنگ صبحی اگرگرد میکند شکریست
77
گرفتم آینهات نیست محرم اشیا
به خوابش نیز نکردی نظر چه بیبصریست
88
به هر نفس دلی ایجاد میکنی نگهی
که زندگی چقدرکارگاه شیشهگریست
99
به لنگی نفست اعتماد جهد خطاست
بجا نشین و قدمزنکه مرکبتکمریست
1010
درین بساط که نرد خیال میبازیم
به مرگ دادن جان هم دلیل مفتبریست
1111
ز ننگ دعویگردنکشی حذر بیدل
که داغ شمع ته پاگل دماغ سریست
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

