غزل شمارهٔ 2311

Toggle stanza 1
سر خوش آن نرگس مستانه‌ایم
1

سر خوش آن نرگس مستانه‌ایم

ما گدایان در میخانه‌ایم

2

قید دل ما را امل فرسود کرد

در کمند ریشهٔ این دانه‌ایم

3

شغل سر چنگ حوادث مفت ماست

زلف بیداد آشنای شانه‌ایم

4

چون سحر جیبی‌ که ما وا کرده‌ایم

خندهٔ بی‌مطلب دیوانه‌ایم

5

بی‌ چراغ از ما که می‌یابد سراغ

خانهٔ گم کردهٔ پروانه‌ایم

6

اسم ما تهمت‌کش وصف است و بس

گر پر و خالی همین پیمانه‌ایم

7

بت ‌پرستی باعث ایجاد ماست

برهمن زادان این بتخانه‌ایم

8

گر نفس سرمایهٔ این فرصت است

آشنا تا گفته‌ای بیگانه‌ایم

9

ما و من پر سحر کار افتاده است

هر چه می‌گوییم هست اما نه‌ایم

10

بیدل از وهم جنون سامان مپرس

گنج ناپیدا و ما ویرانه‌ام

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور