غزل شمارهٔ 2311
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1سر خوش آن نرگس مستانهایم
11
سر خوش آن نرگس مستانهایم
ما گدایان در میخانهایم
22
قید دل ما را امل فرسود کرد
در کمند ریشهٔ این دانهایم
33
شغل سر چنگ حوادث مفت ماست
زلف بیداد آشنای شانهایم
44
چون سحر جیبی که ما وا کردهایم
خندهٔ بیمطلب دیوانهایم
55
بی چراغ از ما که مییابد سراغ
خانهٔ گم کردهٔ پروانهایم
66
اسم ما تهمتکش وصف است و بس
گر پر و خالی همین پیمانهایم
77
بت پرستی باعث ایجاد ماست
برهمن زادان این بتخانهایم
88
گر نفس سرمایهٔ این فرصت است
آشنا تا گفتهای بیگانهایم
99
ما و من پر سحر کار افتاده است
هر چه میگوییم هست اما نهایم
1010
بیدل از وهم جنون سامان مپرس
گنج ناپیدا و ما ویرانهام
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

