Toggle stanza 1
ستم شریک من یاس خوشدن ستم است
1

ستم شریک من یاس خوشدن ستم است

حریف عذر هزار آرزو شدن ستم است

2

دلی‌ست در بغلت بو کن و تسلی باش

چو آهوان ز هوا نافه جو شدن ستم است

3

مرا به حیرت آیینه رحم می‌آید

طرف به‌این‌همه‌ زشت و نکو شدن ستم است

4

فنا نگشته ز تنزیه شرم باید داشت

به رنگ بال نیفشانده بو شدن ستم است

5

ز حرص ذلت حاجت به هیچ در مبرید

به شرم تشنه‌لب آبرو شدن ستم است

6

ز بس گداخته‌ام از نظر نهان شده‌ام

هنوزپیش میان تو مو شدن ستم است

7

به سجده خاک شو و محو یک تیمم باش

عرق‌فروش دوام وضو شدن ستم است

8

دل آب می‌شود از نام وصل خاموشم

ادب پیام حدیث مگو شدن ستم است

9

به کارگاه عناصر دماغ می‌سوزم

چراع خیره سر چارسو شدن ستم است

10

به هجر زنده‌ام آیینه پیش من مگذار

جدا ز یار به خود روبه‌رو شدن ستم است

11

ز خویش درنگذشته‌ست هیچکس بیدل

به وهم دور مرو برمن اوشدن ستم است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور