Toggle stanza 1
بی‌پرده است و نیست عیان راز من هنوز
1

بی‌پرده است و نیست عیان راز من هنوز

از خاک می‌دمد چوگلم پیرهن هنوز

2

عمریست‌ چون‌ نفس همه جهدم ولی چه سود

یک‌گام هم نرفته‌ام از خویشتن هنوز

3

چون شمع خامشی‌که فروزی دوباره‌اش

می‌سوزدم سپهر به داغ‌کهن هنوز

4

ای محو جسم دعوی آزادیت خطاست

یعنی ز بیضه نیست برون پر زدن هنوز

5

عالم به این فروغ نظر جلوه‌گاه‌ کیست

شمع خیال سوخته است انجمن هنوز

6

فریاد ما به پردهٔ دل بال می‌زند

نگذشته است پرتو شمع از لگن هنوز

7

اندوه غربت آب نکرده‌ست پیکرت

گل نیست ای ستمزده‌، راه وطن هنوز

8

آسودگی ‌چو آب‌ گهر تهمت من است

دارد ز موج دامن رنگم شکن هنوز

9

مرگم نکرد ایمن از آشوب زندگی

جمع است رشته‌های امل در کفن هنوز

10

یک جلوه انتظار تو در خاطرم‌ گذشت

آیینه می‌دمد ز سراپای من هنوز

11

برق تحیرم چه شد از خویش رفته‌ام

پرواز من بر آینه دارد سخن هنوز

12

خاکستری ز آتش من‌گل نکرده است

دل غافل است از نمک سوختن هنوز

13

از بی‌نصیبی من غفلت هوا مپرس

درخون تپید شوق و نگشتم چمن هنوز

14

بیدل غبار قافلهٔ هرزه ‌تازی‌ام

مقصد گم است و می‌روم از خویشتن هنوز

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور