غزل شمارهٔ 2585
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1بس رشک قامت او سوخت سر تا پای سرو
11
بس رشک قامت او سوخت سر تا پای سرو
موج قمری ریخت از خاکستر اجزای سرو
22
پیکر آزادی و بار تحمل تهمتست
یک قلم دست تهی میروید از اعضای سرو
33
نالهٔ آزاد الفت پرور زنجیر نیست
طوق قمری تا کجا خالی نماید جای سرو
44
نخوت آزادگی دود دماغکس مباد
یک رکگردن نمایانست سر تا پای سرو
55
نالهٔ درد طراوت آبیار دل نشد
این چمن بیآب ماند از نارساییهای سرو
66
شور حسن از ساز عاشق بشنو و خاموش باش
کوکوی قمریست اینجا قلقل مینای سرو
77
رنگ و بو هم قابل تشریف آزادی نبود
از تکلف دوختند این جامه بر بالای سرو
88
صفر در معنی الفها را یکی ده میکند
طوق قمری میفزاید قدر استغنای سرو
99
خاک بر سرکرده عشق و پای درگل ماندحسن
گر بهار این رنگ دارد حیف قمری وای سرو
1010
بیدل آخر خاک میگردد درین حرمانسرا
عارض رنگینگل تا قامت رعنای سرو
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

