غزل شمارهٔ 1697
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1غبار فرصت از این خاکدان وهم مگیر
غبار فرصت از این خاکدان وهم مگیر
که پیرگشت سحرتا دهنگشود به شیر
امل به صبح قیامت رساند گرد نفس
گذشت فرصت تقدیمت آن سوی تاخیر
همینکشاکش اوهام تا ابد باقیست
فنا بجاست توخواهی بزی و خواه بمیر
در این چمن نفسی میکشیم و میگذربم
گمان مبر بهکمانخانه آرمیدن تیر
نفس درازی اظهار جرأت آهنگ است
به سرمه تا نرسد ناله، عذر ما بپذیر
هنوز دامن صحرا ز گردباد پُر است
غبار عالم دیوانه نیست بیزنجیر
در این ستمکده سود و زیان من این است
که از شکستن دل ناله میکنم تعمیر
سیاهبختیام آرایشی نمیخواهد
ز خاک پیرهن سایه را بس است عبیر
صفای دل به نفس عمرهاست میبازم
چو صبح آینه در زنگ میکنم شبگیر
به ناتوانی من یاس میخورد سوگند
که نالهای نکشیدم چو خامهٔ تصویر
ز ساز عجز به هرجا نفس زدم بیدل
به قدر جوهر آیینه شد بلند صفیر
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
نصیحتی کُنَمَت بشنو و بهانه مَگیر
هر آنچه ناصِحِ مُشْفِق بگویَدَت بپذیر
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 256
همی بکشتی تا در عدو نماند شجاع
همی بدادی تا در ولی نماند فقیر
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 65
چو رو به برج شرف کرد آفتاب منیر
دمید فاتحه فتح بر حصار اسیر
نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 21 - ایضا این قصیده در مدح ابوالمظفر جلال الدین هنگام فتح قلعه اسیر گفته شده
به صفحهای که حدیث جنون کنم تحریر
ز سطر، ناله تراود چو شیون از زنجیر
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1695
زهی ز روی تو آیینه آفتاب میر
نگه به سیر جبین تو موج ساغر شیر
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1696
نه غنچه عافیت افسون، نه گل بقا تأثیر
جهان رنگ، شکست که میکند تعمیر
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1698
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

