غزل شمارهٔ 83
Toggle stanza 1ز آهم مجویید تأثیر را
11
ز آهم مجویید تأثیر را
پر از بال عنقاست این تیر را
22
مصوِّر به هر جا کشد نقش من
ز تمثال رنگیست تصویر را
33
درین دشت و در، دام صیاد نیست
رمیدن گرفتهست نخجیر را
44
بنای نفس بر هوا بستهاند
زتسکینگلی نیست تعمیر را
55
گهی دیر تازیم وگهکعبه جو
جنونهاست مجبور تقدیر را
66
به خواب عدم هستیی دیدهایم
ز هذیان مده رنج، تعبیر را
77
گرفتار وهم است آزادیات
صدا میکشد بار زنجیر را
88
به وهم اینقدر چند خوابیدنت
برآر از بغل پای در قیر را
99
زرویترش عرضپیری مبر
تبه میکند سرکه ین شیر را
1010
خم قامتت این صلا میزند
که بر طاق نه ذوق شبگیر را
1111
به هرجا مخاطب ادا فهم نیست
برین ساز بشکن بم وزیر را
1212
به تهدید ازین همدمان امن خواه
تسلسل وبال است تقریر را
1313
اگر مرجع زندگی خاک نیست
کلک زن خناقگلوگیر را
1414
زمین تا فلک نغمهٔ بیدل ست
خمیدنکجا میبرد پیر را

