Toggle stanza 1
حریفی‌ها‌ی عشق از هر کس و ناکس نمی‌آید
1

حریفی‌ها‌ی عشق از هر کس و ناکس نمی‌آید

شنای قلزم آتش ز خار و خس نمی‌آید

2

تلاش حرص دون‌طینت ندارد چاره از دنیا

به غیر از رغبت مردار ازین کرکس نمی‌آید

3

ز بس سعی تقدم برده است از خود طبایع را

جهانی رفته است از پیش و کس از پس نمی‌آید

4

به بویی قانعم از سیر رنگ‌آمیزی امکان

عبارتهای به کار طبع معنی‌رس نمی‌آید

5

سلیمانی رها کن مور هم کر و فری دارد

همه گر کوه باشد با صدایی بس نمی‌آید

6

غرور سرکشی افکنده است این خودپرستان را

به آن پستی که پیش یا به چشم کس نمی‌آید

7

عروج نشئهٔ همت درین خمخانه‌ها بیدل

برون جوشی‌ست اما از می نارس نمی‌آید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور