غزل شمارهٔ 901
Toggle stanza 1دل فتح و دست فتح و نظر فتح و کار فتح
11
دل فتح و دست فتح و نظر فتح و کار فتح
گلجوش هر نفس زدنت صدهزار فتح
22
دستت به بازوی نسب مرتضی قوی
تیغ تو را همین حسب ذوالفقار فتح
33
یک غنچه غیر گل نتوان یافت تا ابد
در گلشنی که کرد حقش آبیار فتح
44
گردون چو زخم کهنه کند چارپارهاش
گر با دل عدوی تو سازد دچار فتح
55
هرجا به عزم رزم ببالد ارادهات
مژگان گشودنی نکشد انتظار فتح
66
یارب چو آفتاب به هرجا قدم زنی
گردد رهت چو صبح کند آشکار فتح
77
چندانکه چشم کار کند گل دمیده گیر
چون آسمان گرفته جهان در کنار فتح
88
آغوش خرمی چقدر باز کردهای
کآفاق از تو باغ گل است ای بهار فتح
99
یکبار اگر رسد به زبان نام نصرتت
هشتاد و هشت و چارصد ارد شمار فتح
1010
تا حشر ای سحاب چمنساز بیدلان
بر مزرع امید دو عالم ببار فتح
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

