غزل شمارهٔ 2172
Toggle stanza 1بر آسمان رسانم و گر بر هوا برم
11
بر آسمان رسانم و گر بر هوا برم
مشت غبار خویش ز راهت کجا برم
22
گر استخوان من بپذیرد سگ درت
بر عرش ناز سایهٔ بال هما برم
33
شایان دست بوس توام نیست نامهای
دریوزهای به قاصد برگ حنا برم
44
عمر به غم گذشته مباد آیدم به پیش
خود را از این ستمکده رو بر قفا برم
55
امید فال جرأت دیدار میزند
آیینهسان عرق کنم و بر حیا برم
66
پر نارساست کوشش ظلمت خرام شمع
شب طی شود که من نگهی تا به پا برم
77
پیری نفس گداخت کنون ما و من خطاست
بیریشه چند تهمت نشو و نما برم
88
عریان تنان ز ننگ فضولی گذشتهاند
کو پنبهای که تحفه به دلق گدا برم
99
تا رنج انتظار اجابت توان کشید
دست دگر به دعوت دست دعا برم
1010
آرایشی به غیرت مجنون نمیرسد
جیبی درم که رنگ ز بند قبا برم
1111
امید نارساست دعاکن که چون حباب
بار نفس دو روز به پشت دوتا برم
1212
بیدل ز حد گذشت معاصی و من همان
ردّ نیستم اگر به درش التجا برم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

