Toggle stanza 1
نه عشق سوخته و نه هوس‌گداخته است
1

نه عشق سوخته و نه هوس‌گداخته است

چو صبح آینهٔ ما نفس‌گداخته است

2

سلامت آرزوی وادی رحیل مباش

که عالمی به فسون جرس گداخته است

3

به خلق سبقت اسباب پختگی مفروش

که بیشتر ثمر پیشرس گداخته است

4

ز نقد داغ مکافات خویش آگه نیست

دماغ ‌شعله به ‌این‌ خوش که خس گداخته است

5

ز انفعال تهی نیست لذت دنیا

عسل مخواه که اینجا مگس‌ گداخته است

6

غبار مشت پر ما نیاز دام‌کنید

که عمرها به هوای قفس‌گداخته است

7

ترحم است برآن دل‌که‌گاه عرض و نیاز

ز بی‌نیازی فریادرس گداخته است

8

مگر شکست به فریاد دل رسد ور نه

درای محمل مقصد نفس ‌گداخته است

9

طلسم هستیِ بیدل ‌که محو حسرت اوست

چو ناله هیچ ندارد ز بس‌گداخته است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور