غزل شمارهٔ 1352
Toggle stanza 1ای ساز قدس دل به جهان نوا مبند
11
ای ساز قدس دل به جهان نوا مبند
یکتاست رشتهات به هر آواز پا مبند
22
تمثال غیر و آینهات این چه تهمت است
رنگ شکسته بر چمن کبریا مبند
33
ای بینیاز کارگه اتفاق صنع
بار خیال بر دل بیمدعا مبند
44
پرکوته است سعی امل با رساییات
ای نغمهٔ بلند به هر رشته پا مبند
55
بیگانگی ز وضع جهان موج میزند
آیینه جز مقابل آن آشنا مبند
66
بست و گشاد حکم قضا را چه چاره است
نتوان خیال بستکه مگشای یا مبند
77
دارد دل شکسته در این دیر بیثبات
مضمون عبرتی که برای خدا مبند
88
سامان شبنم چمنت آرمیدگیست
این محمل وفاق به دوش هوا مبند
99
ناموس آبروی تنزه نگاه دار
رنگ عرق تریست به سازحیا مبند
1010
زاندست بینگارکه در آستین توست
زنهار شرم دار خیال حنا مبند
1111
این عقده امید که دل نقش بستهاست
بیدل به رشته ای که توان کرد وامبند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

