Toggle stanza 1
ای ساز قدس دل به جهان نوا مبند
1

ای ساز قدس دل به جهان نوا مبند

یکتاست رشته‌ات به هر آواز پا مبند

2

تمثال غیر و آینه‌ات این چه تهمت است

رنگ شکسته بر چمن ‌کبریا مبند

3

ای بی‌نیاز کارگه اتفاق صنع

بار خیال بر دل بی‌مدعا مبند

4

پرکوته است سعی امل با رسایی‌ات

ای نغمهٔ بلند به هر رشته پا مبند

5

بیگانگی ز وضع جهان موج می‌زند

آیینه جز مقابل آن آشنا مبند

6

بست و گشاد حکم قضا را چه چاره است

نتوان خیال بست‌که مگشای یا مبند

7

دارد دل شکسته در این دیر بی‌ثبات

مضمون عبرتی‌ که برای خدا مبند

8

سامان شبنم چمنت آرمیدگی‌ست

این محمل وفاق به دوش هوا مبند

9

ناموس آبروی تنزه نگاه دار

رنگ عرق تری‌ست به سازحیا مبند

10

زان‌دست بی‌نگارکه در آستین توست

زنهار شرم دار خیال حنا مبند

11

این‌ عقده امید که دل نقش بسته‌است

بیدل به رشته‌ ای‌ که توان‌ کرد وامبند

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…