غزل شمارهٔ 314
Toggle stanza 1چیده است لاف خلق به چیدن ترانهها
11
چیده است لاف خلق به چیدن ترانهها
بر خشت ذره منظر خورشید خانهها
22
زین بزم عالمی غم راحت به خاک برد
آب محیط رفت بهگردکرانهها
33
نشو نمایکشت تعلق ندامت است
جز ناله نیست ریشهٔ زنجیر دانهها
44
آنکسکه بگذرد ز خم زلف یارکیست
بر دل چه کوچهها که ندادند شانهها
55
آتش اگر زگرمی خویت نشان دهد
انگشت زینهارکشد از زبانهها
66
نومیدیام ستمکش خلد و جحیم نیست
آسودهام به خواب عدم زین فسانهها
77
پرواز بینشان مرا بال رنگ نیست
گو بیضه بشکند بهکلاه آشیانهها
88
کوشش به دیر وکعبهٔ تحقیق ره نبرد
آواره ماند ناوک من زین نشانهها
99
هر عضو من چو شمع ادبگاه نیستیست
تا نقش پا سر من واین آستانهها
1010
آتش زدند شب و رقی را در انجمن
کردیم سیر فرصت آیینه خانهها
1111
در دامگاه قسمت روزی مقیدیم
بیدل به بال ماگره افکند دانهها
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

