غزل شمارهٔ 60
Toggle stanza 1یک آه سرد نیمشبی از جگر برآ
11
یک آه سرد نیمشبی از جگر برآ
سرکوب پرفشانی چندین سحر برآ
22
با نشئهٔ حلاوت درد آشنا نهای
چون نی به ناله پیچ و سراپا شکر برآ
33
ای مدعی حریفی ما جوهر تو نیست
با تیغ تا طرف نشوی بیجگر برآ
44
غیریت از نتایج طبع درشت توست
اجزای آب شو ز دل یکدگر برآ
55
افسردگی تلافی جولان چه همت است
ای قطره از محیط گذشتی گهر برآ
66
پرواز بینشانی از این دشت مفت نیست
سعی غبار شو همه تن بال و پر برآ
77
جسم فسرده نیست حریف رساییات
نشکسته طرف دامن سنگ ای شرر برآ
88
تا جان بری ز آفت بنیاد زندگی
زین خانه یک دو دم ز نفس پیشتر برآ
99
ناصافی دلت غم اسباب میکشد
آیینه صندلی کن و از دردسر برآ
1010
کثرت جنون معاملگیهای وحدت است
آیینه بشکن از غم عیب و هنر برآ
1111
کم نیستی ز شمع در این عبرتانجمن
یک دانه کم شو از خود و چندین ثمر برآ
1212
بیدل تمیزت اینقدر افسون کلفت است
از خویش آنقدر که ببالد نظر برآ

