Toggle stanza 1
عجز ما چندین غبار از هرکمین برداشته‌ست
1

عجز ما چندین غبار از هرکمین برداشته‌ست

آ‌سمان را هم‌ که می‌بینی زمین برداشته‌ست

2

حق سعی ریشه بسیار است بر نخل بلند

پای درگل رفته ما را اینچنین برداشته‌ست

3

کوشش بیهوده خلقی را به‌ کلفت غوطه داد

موج در خورد تلاش‌، از بحر، چین برداشته‌ست

4

تا نفس زد تخم خواب ریشه‌ها گردید تلخ

دل جهانی را به فریاد حزین برداشته‌ست

5

برحلاوت دوستان یک چشم عبرت وا نکرد

این همه زخمی‌ که موم از انگبین برداشته‌ست

6

بیش ازین تاب‌ گرانیهای دل مقدور نیست

ناله دارد کوه تا نامم نگین برداشته‌ست

7

بی‌گرانی نیست تکلیفی که دارد سرنوشت

پشت ابرو هم خم از بار جبین برداشته‌ست

8

سعی ما چون شمع رفت ‌آخر به تاراج عرق

نخل باغ ناتوانیها همین برداشته‌ست

9

سایه بودیم این زمان خورشید گردونیم و بس

نیستی ما را چه مقدار از زمین برداشته‌ست

10

بیدل از افلاس ما رز جنون پوشیده نیست

دست کوته تا گریبان آستین برداشته‌ست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور