غزل شمارهٔ 2275
Toggle stanza 1باده ندارم که به ساغرکنم
11
باده ندارم که به ساغرکنم
گریه کنم تا مژهای تر کنم
22
کو تب شوقی که دم واپسین
آینه را آبله بستر کنم
33
صف شکن ناز تواناییام
تیغ گر از پهلوی لاغر کنم
44
تا نگهی در تپش آرام شمع
ناخن پا تا مژه شهپر کنم
55
تهمت آسودگیام داغ کرد
رفع خجالت به چه جوهرکنم
66
کاش درین عرصه به رنگ شرار
از نفس سوخته سر برکنم
77
در همهکارم اگر این است جهد
خاکبه سر از همه بهترکنم
88
نیست کسی دادرس هیچکس
رعد نیام گوش که را کر کنم
99
تر شود از شرم لب تشنهام
خشکی اگر تهمت ساغر کنم
1010
عزتم این بس که چو موج گهر
پای به دامن کشم و سر کنم
1111
حسرت دیدار نیاید به شرح
تا بهکجا آینه دفترکنم
1212
بیدل از آن جلوه نشان میدهد
قلزمی از قطره چه باورکنم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

