غزل شمارهٔ 2337

Toggle stanza 1
پایمالیم و فارغ ازگله‌ایم
1

پایمالیم و فارغ ازگله‌ایم

سر به بالین شکر آبله‌ایم

2

منزل و مقصدی معین نیست

لیک در فکر زاد و راحله‌ایم

3

همه چون اشک می‌رویم به خاک

سرنگونی متاع قافله‌ایم

4

از سجود دوام وضع نیاز

فرض خوان نماز نافله‌ایم

5

یک نفس ساز و صد جنون آهنگ

کس چه داند که در چه سلسله‌ایم

6

پهلوی عجز ما مگردانید

چون زمین خوابگاه زلزله‌ایم

7

عبرت از بند بند ما پیداست

شکل مربوط جمله فاصله‌ایم

8

امتحان گلفروش راز مباد

غنچه‌سان یکدلیم و ده دله‌ایم

9

آخر از یکدگر گسیختن است

خوش معاشان بد معامله‌ایم

10

ناقبولی رواج معنی ماست

هرزه‌گویان دم زن صله‌ایم

11

شرم‌دار ازکمال ما بیدل

قطره ظرف و حباب حوصله‌ایم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور