غزل شمارهٔ 935

Toggle stanza 1
حسرتی در دل از آن لاله قبا می‌پیچد
1

حسرتی در دل از آن لاله قبا می‌پیچد

که چودستار چمن بر سر ما می‌پیچد

2

نبض هستی چقدرگرم تپش پیمایی‌ست

موی آتش زده بر خویش چها می‌پیچد

3

تا نفس هست حباب من و جولان هوس

نیست آرام سری را که هوا می‌پیچد

4

چه زمین و چه فلک ‌گوشهٔ زندان دل است

ششجهت ‌کلفت این تنگ فضا می‌پیچد

5

نالهٔ ما به چه تدبیر تواند برخاست

همچو نی صد گره اینجا به عصا می‌پیچد

6

ناتوانی ‌که به جز مرگ ندارد سپری

به چه امید سر از تیغ قضا می‌پیچد

7

استخوان‌بندی اوهام ز بس بی‌مغز است

آرزوها همه بر بال هما می‌پیچد

8

صورخیزست ندامت ز شکست دل ما

که بساط دو جهان را به صدا می‌پیچد

9

عبرت مرگ کسان سلسلهٔ خجلت ماست

رشته از هرکه شود باز به ما می‌پیچد

10

قدرت افسانهٔ ابرام نخواهد بیدل

نفس ازبی‌اثریها به دعا می‌پیچد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور