غزل شمارهٔ 1709
Toggle stanza 1مژگان گشا جهان ته بال نگاه گیر
11
مژگان گشا جهان ته بال نگاه گیر
صیدت به زیر پاست ز شاهین کلاه گیر
22
بال هما ز شش جهتم سایهافکن است
اقبال گو کلاغ به بخت سیاه گیر
33
ای غرهٔ تمیز وبال جهان تویی
آیینه بشکن و همه را بیگناه گیر
44
آغوش بیخودی خط پرگار راحت است
رنگ به گردش آمدهای را پناه گیر
55
با دل چه الفت است نفس را در این مقام
منزل نشسته باش، تو برخیز و راهگیر
66
آخر تو از حباب تنکمایهتر، نهای
خود را دمی عرق کن و بر روی راه گیر
77
آه از بلند ربختن شمع هستیات
چندان که سر فراختهای عمق چاه گیر
88
آنسوی عالماند و به پیشت نشستهاند
در خانههای چشم سراغ نگاه گیر
99
ای باغبان خمار عدم تا کجا کشیم
ما را به سایهٔ مژههای گیاه گیر
1010
آیینهٔ تامل موج گهر حیاست
گر نظم ما به سکته زنی عذرخواه گیر
1111
بیدل شباب رفته به عبرت مقابل است
در سجده نیز قد دوتا را گواه گیر
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

