غزل شمارهٔ 2536
Toggle stanza 1آه! با مقصد تسلیم نپیوستم من
11
آه! با مقصد تسلیم نپیوستم من
نقش پا گشتم و در راه تو ننشستم من
22
نسبت سلسلهٔ ریشهٔ تاکم خون کرد
پا به گل داشتم و آبلهها بستم من
33
خاصهٔ غیرت عشق است زدن شیشه به سنگ
هر که ساغر کشد از دست تو بدمستم من
44
نیست گل بیخبر از عالم نیرنگ بهار
تو اگر جلوه کنی آینه در دستم من
55
زیر پا آبله را مانع بالیدن نیست
هست اقبال بلندم که سر پستم من
66
خدمت پیکر خم مغتنم فرصتهاست
نفسی چند کنون ماهی این شستم من
77
مفت آرام غبار است سجود در عجز
چرخ نتوان شدن از خاک اگر جستم من
88
غیر تسلیم رهایی چه خیال است اینجا
وهم جرأت قفسی بود که نشکستم من
99
دل گمگشته که در سینه سپندیها داشت
گرهی بود ندانم به کجا بستم من
1010
همچو عنقا خجل از تهمت نامم مکنید
در کجایم؟ بنمایید اگر هستم من
1111
نیستی شیخ که نفرت رسد از رندانت
تو خمار از چه کشی بیدل اگر مستم من
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

