غزل شمارهٔ 2317
Toggle stanza 1نه وحدت سرایم نهکثرت نوایم
11
نه وحدت سرایم نهکثرت نوایم
فنایم، فنایم، فنایم، فنایم
22
نه پایی که گردون فرازد خرامم
نه دستی که بندد تعین حنایم
33
اگر آسمانم عروجی ندارم
اگر آفتابم همان بیضیایم
44
نه شخصم معین نه عکسم مقابل
خیال آفرین حیرت خود نمایم
55
ز صفر است در دست تحقیق جامم
حساب جنون بر خرد میفزایم
66
سلامت که میجوید از دانهٔ من
هوس کوب دندان هفت آسیایم
77
درتن چارسوبم چه سودا چه سودی
چو صبح از نفس مایگان هوایم
88
چه مقدار وحشتکمین است فرصت
که با هر نفس باید از خود برآیم
99
شعور است آثار موجود بودن
من بیخبر هر کجایم، کجایم
1010
لباس تعلق خیالست بیدل
گره نیست جز من به بند قبایم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

