غزل شمارهٔ 605
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1واژگونی بسکه با وضعم قرینکردیده است
11
واژگونی بسکه با وضعم قرینکردیده است
سرنوشتم نیز چون نقش نگین گردیده است
22
عمرها شد چون نگاه دیده آیینهام
حیرت دیدار حصن آهنین گردیده است
33
داشتم چون صبح گیر و دار شور محشری
کز غم کم فرصتی آه حزین گردیده است
44
هیچ وضعی همچو آرامیدگی مقبول نیست
شعله هم از داغ گشتن دلنشین گردیده است
55
گر به نرمی خو کند طبعت حلاوت صید تست
هرکجا مومیست دام انگبین گردیده است
66
بیمحابا از سر افتادگان نتوان گذشت
خاک ازیک نقش پا صد جبهه چین گردیده است
77
همچو موج از تهمت دام تعلق فارغیم
دامن ما را شکست رنگ چین گردیده است
88
فرش همواریست هرگه ماه میگردد هلال
درکمال، اکثر رک گردن جبین گردیده است
99
جلوهٔ هستی غنیمتدان کهفرصتبیش نیست
حسن اینجا یک نگه آیینهبین گردیده است
1010
بیدل از بی دستگاهی سرنگون خجلتیم
دست ما از بس تهی شد آستینگردیده است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

