غزل شمارهٔ 1262
Toggle stanza 1حیرتکفیل پر زدنگفتگو نشد
11
حیرتکفیل پر زدنگفتگو نشد
شادم که آب آینهام شعلهخو نشد
22
مردیم تشنه در طلب آب تیغ او
آخر ز سرگذشت و نصیبگلو نشد
33
افسوس نالهای که به کویش رهی نبرد
آه از دلی که خون شد و در پای او نشد
44
آسایشم به راه تو یک نقش پا نبست
جمیعتم ز زلف تو یک تار مو نشد
55
عمریست خدمت لب خاموش میکنم
ای بخت ناز کن که نفس هرزهگو نشد
66
بیقدر نیست شبنم حیرت بهار عشق
نگداخت دل که آینهٔ آبرو نشد
77
اشیا مثال آینهٔ بینشانیند
نشکفت ازین چمن گل رنگی که بو نشد
88
وهم ظهور سر به گریبان خجلت است
فکری نداد رو که سر ما فرو نشد
99
بیگانه است مشرب فقر و غنا زهم
ساغر نگشت کشتی و مینا کدو نشد
1010
بیدل چو شمع ساخت جبین نیازما
با سجدهای که غیر گدازش وضو نشد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

