غزل شمارهٔ 1603
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1به سعی یأس نفس خامشی بیان گردید
11
به سعی یأس نفس خامشی بیان گردید
به خود شکستن دل سرمهٔ فغان گردید
22
در این زمانه ز بس طبع دون رواج گرفت
عنان کسب کمالات سوی نان گردید
33
گهر به علت خودداری از محیط جداست
نباید این همه بر طبعها گران گردید
44
چو شعله وحشت ما حیله ساز عافیتیست
به هر کجا پر ما ریخت آشیان گردید
55
بهار چشمک رنگی نیاز وحشت داشت
شرار کاغذ ما نیز گلفشان گردید
66
در آن بساط که دل محمل تپش آراست
شکستن جرس اشک کاروان گردید
77
چو صبح نیم نفس گر ز زندگی باقیست
برون ز گرد کدورت نمیتوانگردید
88
به روزگار مثلگشت بیزبانی من
خموشی آنهمه خون شد که داستان گردید
99
جهان حادثه از وضع من گرفت سبق
بقدر گردش رنگ من آسمان گردید
1010
چو طفل اشک مپرس از رسایی طبعم
ز خود گذشتم اگر درس من روان گردید
1111
عدم سراغ جهان تحیرم بیدل
غبار من به هوای که ناتوانگردید
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

