غزل شمارهٔ 1043
Toggle stanza 1نه مفصل نه مجملی دارد
11
نه مفصل نه مجملی دارد
ما و من حرف مهملی دارد
22
اوج اقبال نه فلک دیدیم
سیر یک پشت پا تلی دارد
33
زبر چرخ از امل بریدن نیست
سر این رشته مغزلی دارد
44
موشکاف عیوب جاه مباش
تاج زرین سر کلی دارد
55
در تجمل چه ممکن است آرام
پشت این بام دنبلی دارد
66
نقش هرکس مکرر است اینجا
آگهی چشم احولی دارد
77
سایه در خواب میشمارد کام
عاجزی کفش مخملی دارد
88
مصلحتهاست وقف موی سپید
هر سری فکر صندلی دارد
99
گرچه هر اول آخر است آخر
لیک آخر هم اولی دارد
1010
کار مجنون به طرهٔ لیلی است
قصهٔ ما مسلسلی دارد
1111
بیدل از حیرتم گذشتن نیست
آب آیینه جدولی دارد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

