غزل شمارهٔ 137
Toggle stanza 1الهی پارهای تمکین رم وحشی نگاهان را
11
الهی پارهای تمکین رم وحشی نگاهان را
به قدر آرزوی ما شکستیکجکلاهان را
22
بهمحشرگر چنین باشد هجوم حیرت قاتل
چو مژگان بر قفا یابند دست دادخواهان را
33
چهامکان است خاک ما نظرگاه بتان گردد
فریب سرمهنتوان داداینمژگان سیاهانرا
44
رعونت مشکل استاز مزرع ما سربرون آرد
که پامالی بود بالیدن این عاجزگیاهان را
55
گواهی چون خموشی نیست بر معمورهٔ دلها
سواد دلگشایی سرمه بس باشد صفاهان را
66
زشوخیهای جرمخویش میترسمکهدر محشر
شکست دل به حرف آرد زبان بیگناهان را
77
توان زد بیتأمل صد زمین و آسمان برهم
کف افسوس اگر باشد ندامت دستگاهان را
88
نشانها نقش بر آب است در معمورهٔ امکان
نگین بیهوده در زنجیر دارد نام شاهان را
99
درینگلشنکهٔکسر رنگتکلیف هوسدارد
مژه برداشتنکوهی است استغنا نگاهان را
1010
صدایی از درایکاروان عجز میآید
که حیرت، هم به راهی میبردگمکرده راهان را
1111
مزاج فقر ما باگرم وسرد الفت نمیگیرد
هوایی نیست بیدل سرزمین بیکلاهان را
زمین

