غزل شمارهٔ 1277
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1دل باز به جوش یارب آمد
11
دل باز به جوش یارب آمد
شب رفت و سحرنشد شب آمد
22
اشک از مژه بسکه بیاثر ریخت
رحمم به زوال کوکب آمد
33
بی روی تو یاد خلد کردم
مرگی به عیادت تب آمد
44
شرمندهٔ رسم انتظارم
جانی که نبود بر لب آمد
55
مستان خبریست در خط جام
قاصد ز دیار مشرب آمد
66
وضع عقلای عصر دیدم
دیوانهٔ ما مؤدب آمد
77
از اهل دول حیا مجویید
اخلاق کجاست، منصب آمد
88
از رفتن آبرو خبر گیر
هرجا اظهار مطلب آمد
99
گفتم چو سخن، رسم به گوشی
هرگام به پیش من لب آمد
1010
راحت در کسب نیستی بود
از هر عمل این مجرب آمد
1111
بیدل نشدم دچار تحقیق
آیینه به دست من شب آمد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

