Toggle stanza 1
به ارشاد ادب در دستگاه خودسران مگذر
1

به ارشاد ادب در دستگاه خودسران مگذر

دهل نابسته بر لب در صف واعظ‌گران مگذر

2

به تحسین خسیسان هیچ نفرینی نمی‌باشد

به روی تیغ بگذر بر لب بی‌جوهران مگذر

3

دو عالم ننگ دارد یک قدم لغزش به خود بستن

چو خط امتحان بر جادهٔ‌ کج ‌مسطران مگذر

4

تهی شو از خود و راحت شمر آفات دنیا را

گر این‌کشتی نداری از محیط بیکران مگذر

5

مروت نیست ای منعم ز درویشان تبرایت

به شکر فربهی از پهلوی این لاغران مگذر

6

به خوان نعمت اهل دول ننگ است خو کردن

اگر آدم سرشتی در چراگاه خران مگذر

7

سراغ عافیت از خلق بیرون ‌تازیی دارد

به هرسو بگذری زین دشت ‌و در جز بر کران مگذر

8

تامل در طریق عشق دارد محمل خجلت

به‌هر راهی‌که ‌می‌باید گذشت‌ از خودگران‌ مگذر

9

تجردپیشه را نام تعلق می‌گزد بیدل

مسیحا گر نه‌ای ازکوچهٔ سوزن‌گران مگذر

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور