غزل شمارهٔ 16
شاعر: بیدل دهلوی
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قافیہ: اراستاینجا
صنف: غزل
صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1جوش اشکیم وشکست آیینهدار است اینجا
11
جوش اشکیم وشکست آیینهدار است اینجا
رقص هستی همهدم شیشه سوار است اینجا
22
عرصهٔ شوخی ما گوشهٔ ناپیداییست
هرکه روتافت به آیینه دچار است اینجا
33
عافیت چشم ز جمعیت اسباب مدار
هرقدر ساغر و میناست خمار است اینجا
44
به غرور من وماکلفت دلها مپسند
ای جنون تاز نفس آینه زار است اینجا
55
نفی خود میکنم اثبات برون میآید
تا بهکی رنگ توان باخت بهار استاینجا
66
هرچه آید به نظر آن طرفش موهوم است
روز شب صورت پشت و رخکار است اینجا
77
سایهام باکه دهم عرضه سیهبختی خویش
روز هم آینهدار شب تار است اینجا
88
دامن چیده در این دشت تنزه دارد
خاک صیادگل از خون شکار است اینجا
99
زندگی معبدشرمی ست چه طاعت چهگناه
عرق جبهه همان سبحه شماراستاینجا
1010
عشق میداند و بس قدرگرانجانی من
سنگ شیرازهٔ اجزای شرار است اینجا
1111
چند بیدل به هوا دست وگریبان بودن
جیبت ازکف ندهی دامن یار استاینجا

